تبليغاتX
ماه خاموش
اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا
دارم می رم به درک !!!

شرمنده .. فرصت نشد بیشتر از این در خدمت باشم ..

 

من    ر .. ف  .. ت  .. م

اینجارو حذف نمی کنم . فقط واسه ی اینکه خاطره های تلخ هر روزم یادم بمونه !!!!!

تنها رفت .

من نوشت آخر : پست ۱۶۰ ..

در پناه اهورامزدا

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 5:44 بعد از ظهر  توسط تنها | 
مدت هاست صفحه سفید مانده ٬ شاید هم پشت این همه سکوت دلش می خواست و می خواهد که زودتر شروع شود .. شاید صفحه هم مثل من در سیاهی راحت تر نفس می کشد .. نمی دانم .. این بار بیشتر از همیشه .. گلایه نمی کنم . سکوت نمی کنم . برای کنار هم گذاشتن واژه ها حوصله ندارم . دلم یک دنیا سوال بی جواب می خواهد که پرسیده شوند با صدای بلند .. تو کی بودی ؟! نمی دانم و این از همه بیشتر آزارم می دهد . دلم برای خودم تنگ شده مدت هاست برای دستی که نوشته هایش هیچ تشابهی به گذشته ندارند و نمی دانم چرا این را تا امروز نفهمیده بودم .. و برای یک عالمه حرف که من باز هم نمی فهمم ! .. برای یک عالم روز .. برای بی نهایت ساعت .. برای تنگنا .. دیشب ..  و من که خوابیدم . می نویسم شاید پیدا کنم .. شاید هم مثل همیشه گیج تر شوم و بعد تر هم هیچ .. نمی فهمم .. چرا کسی نمی فهمد ؟! ساعت های کذایی گرم و من که پیله ام آماده شده ..

دلم می سوزد .. برای خودم ..  دلسوزی های آلوده به شهوت .. برای حس چندش ور حرف هایی که بوی خماری می دهند ..  و .. باز هم پیشنهاد .. برای کسی حتی حلقه هم مهم نیست ! شاید چون برای هم جنس های من هم حلقه دیگر مهم نیست ... " بدون تو خوش نمی گذره .. باور کن ..  به هرکی اعتماد نداشتم ٬ به تو یکی داشتم .. هزاریم پشت سرت صفحه می ذاشتن می دونستم تو پاکی .. از مدل لباس پوشیدنت .. تیپ حرف زدنت .. اصلا از خانوادت هم معلوم بود تو چه جوری هستی .. می دونسم بی خودی بیرون نمی ری.. اگرم بری چشت دنبال پسرا نیست .. اینارو نمی گم پر رو شی !! .." نه پر رو نمی شم ! .. "واسه چی بهت زنگ می زنم می گی اشتباه گرفتین ؟! " .. اشتباه نگیر !! ..

از آدم های قدیمی و جدید حتی خسته ام ! .. نمی فهمم .. دیگر حتی نمی دانم چند روز .. کی .. کجا .. کی ..نمی فهمم . به خدا نمی فهمم و به قول یک دوست شاید بهتره نفهمم !   من هم یک اشتباهم .. شاید نه یک اشتباه کامل .. فقط تکرار یک اشتباه .. ۳ نفر ٬ ۵ نفر  .. و من می دانم که در اصل ۶ نفر  باید باشند !!

۶ شاید هم ۱۶ .. شاید هم نمی فهمم !

شاید که سکوت کویری ام را دلم می خواهد .. و یک ظلمت از جنس همان الهه تاریکی .. الهه تاریکی تو

به گمانم تمام می شوم به زودی ..

آهنگ جمعه فرهاد ..

قبل ترش یک آهنگ که تنش برای فکر کردن جان می داد و من تمام  ۹۶ ساعت گذشته را به طور پیوسته  گوش دادمش !

کسی صدایم می کند .. و تن من خسته است برای دویدن !

روز مادر .. بار آخر کی بود ؟! .. نمی دانم .. نمی دانم ..

"خوبه این یکی باعث نمی شه قرص بخوری و بری بیمارستان " ..

تمام حلقم مزه ی خون می دهد ! .. سرفه های بنفش ..

از من چه خبر ؟!

.... نمی شود گفت دیگر .... کاش بفهمی .. کاش .. کاش .. نمی شود ..

نمی توانم .. دیگر برای بلند شدن به در و دیوار نیاز دارم !

نمی فهمم .  ن.. م.. ی.. ف.. ه.. م.. م..

اجبار  !!!!   اجباری ..

' آدم اگه از دست یه کله خر راحت شه باید خوب باشه دیگه ..  '

یک پیله .. و یک دنیا سکوت کویری .. قدم اول .. پدر خوانده حرف تازه ای ندارد ! و شاید من هم ..

نفهمیدم و نمی فهمم . برای نبودن دنبال بهانه نباش !!!! 

۲-۳ تا بشقاب رو بشور !

برنج دم کن ..

چند تا وبلاگ .. آرشیو .. نظرات .. پاسخ ...
خسته شدم ... دیگه نه ........

 من نوشت : کلافه ام ..

خیلی عصبی ام ... خیلی .... خیلی ...

آخه چرا ! چرا هیچ وقت هیچکی هیچی نگفت ................. تا بینهابیت کاش حوصله داشتم و نقطه چین را ادامه می دادم ..

حرف دیگری نیست ..

شاید عمر اینجا هم به سر رسید

آهنگ آیریلیق گوگوش رو گوش می دم !!

و باز هم فکر می کنم .. آره .. فکر .. و عجله ای که همیشه من داشتمش ..

و این دم کنکوری عجب حال های مبسوطی به من داده شد !! و من بردم ..

نمی خوام کسی نظر بده ! شاید چون دلم سکوت می خواد  . ش..ش..ش.ش..شششششش

سکوت کویری .. خاموش ! مثل یک ماه خاموش .. مثل دختری که داد زد دارم خاموش می شم و برای هیچ کسی مهم نبود .. و شد ! خاموش شد ..

چقدر دلم دوست داشت بدوم .. روی یک تپه ی سبز .. شاید هم دلم آب یخ دوست می داشت .. بیشتر از یک لیوان .. خیلی بیشتر .. شاید اندازه ی یک وان !

این فرصت باقی مانده .. تا چه روزی ؟ .. تا روز هبوط من .. تنها .. ماه خاموش .. کاش می شد وبلاگ را به آتش کشید .. مثل تمام دست نوشته هایم .. مثل من !

هوس چاپ کردن کتاب از سرم پریده .. سوزاندمشان .   

دوست دارم ادامه بدهم .. !

به اندازه ابعاد سکوت

از همه خسته شدم .. از همه  ...    ه      م      ه

دیگه دلم نمی خواد هیچی بشنوم

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 12:58 بعد از ظهر  توسط تنها | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است ... بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است ... بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست .. او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است ... صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست .. در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است ... مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست ... بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است ... غزل هجرت من را همه جا بنويسيد

نوشته های پیشین
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
پیوندها
سحر عروسک شیرینم
توت کوچولو
کنت دولافر آتوس
زنده ياد سحر رومی
چشمه مهتاب
من و دوست غولم
اشک های مسیح
حضرت عشق
Sacrifice
شراب تلخ می خواهم
مملكت گل و بلبل
شیدای شب
لایه های یخی
سالهای بلند من بی تو
forgotten
سنگ نوشته های یک ایرانی
بچه های قرن 23
@@ دوستان همیشگی(عاشقانه) @@
احسان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM