تبليغاتX
ماه خاموش
اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا

انگار عید داره می شه ..

اینو شلوغی خیابونا و ماهی های بیچاره ی توی تنگ یادم انداخت

عید .. هیچ وقت دوست نداشتم بیاد .. جز آدمای تکراری که هر سال مجبوری بهشون سلام بدی 

و البته یه بغض مسخره سر راه نفس هات !!

امسال نمی دونم کی اولین عیدی رو قراره بهم بده .. اگرچه هیچ وقت از گرفتن عیدی خوشحال نشدم !

نفس کم میارم . زندگی زیادی احمقانست 

نمی دونم چرا فکر می کنم ۱۹ سال اختلاف سن ... یه ذره خیلی خیلی زیاده !!!!

بیچاره بچه هاش ٬ دلشون به چه بابایی خوشه

شاید اونا از من خیلی خوش بخت ترن ..

من از وقتی یادم میاد تو یه کشمکش بیهوده بین پدر و مادرم قرار گرفتم .. 

تو شناسایی مقصر .. یا سوالی که منو مجبور می کرد مامان یا بابارو بیشتر دوست داشته باشم ..

 شاید الآن خیلی خیلی بیشتر گیجم

نمی دونم چرا دلم می خواست امشب هر جای دیگه ای جز اینجا باشم

بقول یکی که می گفت  گریز بزن .. اما کجا ؟

و همین کشمکش و سر در گمی بی پایان باعث شد اعتمادم رو به همه ی چیزای دوشت داشتنی از دست بدم ٬ کم کم احساس محبت گم شد .. دیگه کسی به خودش زحمت نداد ظاهر سازی کنه و نفرت .. عذاب ..  پوزخند جای تمام لبخند ها رو گرفت ٬  اشک های یواشکی کم کم به چشمام عادت کردن  و گذشت .. گذشت و هیچی عوض نشد .. فقط هر چی که گذشت نفرت بود که عمیق تر شد

الان درست نمی دونم چند وقته که گذشته .. فقط دیگه کسی سعی نمی کنه تحمل کنه !

شایدم همه حق دارن ..فقط نمی دونم چرا آرزوم چیزی بود که هیچ وقت ندیدمش

دلم برای آرزوهام می سوزه ٬ شاید بهتره بگم برای خودم !! 

 

            ار نبود دلبر همخوابه پیش            دست توان کرد در آغوش خویش

 

ساعت ها که می گذرن سکوتم ریشه دار تر می شه .. و یه نگاه مضحک که چشمامو به این برزخ وا می کنه

احساسم رو یه جایی جا گذاشتم .. بخشیدمش به کسی که یه روزی خیلی نزدیکم بود .. اینقدر که حرارت نگاهشو حس کردم

وقتی آدم دلیل برای علاقه .. جرات برای محبت .. و فرصتی برای شادی نداره ٬ احساس به چه دردش می خوره ؟!

نگاهم یخ زده ٬ حرف هام خشک شدن ولی دست هام هنوز از نوشتن دست نمی کشن .

شاید واسه این که یادم میاره هنوز هستم .. واسم شبایی رو تداعی می کنه که خیلی آروم از خودم دور شدم و رفتم که برگردم .. شاید بشه کاری کرد .. شاید

نشد .. نمی شه ..

رفتن تو یه مشت خاطره .. صداهایی که مدام تکرار می شدن  !

نوشتن شاید بزرگ ترین کاریه که تو زندگیم تونستم انجام بدم ..

 

+ عید همتون مبارک .. سال خوب و سلامتی و خنده ای که هیچ وقت فراموشتون نشه  و اگر باور دارین که احساس چیزی بیشتر از توهمه ٬ یک احساس ناب   ..

ببخشید آرزوی قشنگ تری بلد نیستم .. برگ سبزیست تحفه ی درویش

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 11:44 بعد از ظهر  توسط تنها | 
می گفتند :

می دونی چه موقع می فهمی که دنیا دو روزه؟

وقتی هر کسی دوستش داری می گه :تا اخر دنیا با ها تم

 

نمی دونم چرا امشب بدجوری حسش کردم !!

 

کسی هم بود که منو دوست داشته باشه ..  نه 

 

+ حالم اصلا خوب نیست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 7:22 بعد از ظهر  توسط تنها | 
قرار بود هفته ای دو بار این تاریک خونه به روز بشه ! الان نزدیک دو هفتست که هیچ خبری نشده .

تو این چند روز هزار بار خواستم که بنویسم اما دیدم دوباره سیاه و غمناک ..

دیگه نمی تونم . از زندگی خسته شدم . به نظر شما خیلی نا مردیه اگه آدم از افسوس یکی دیگه خوشحال بشه ؟!  شاید اونم از افسوس های من خوشحال شده بود ......

حالم خیلی بده .. خ ی ل ی ب د

گوشیم۶ ماه خاموشه .. به تلفنم هم خیلی وقته جواب نمی دم . از این به بعد هم جواب نخواهم داد .

از اول هم من و تو ما نبودیم .. من و تو مال یه دنیا نبودیم

از اول هم تو اون سر در گمی ها .. می گفتیم با همیم اما نبودیم

تمومش کن .. بیا از هم جدا شیم  بیا اینقدر تکراری نباشیم

تمومش کن .. تا حتی تو یه لحظه از این تنهاییه با هم رها شیم

 

آی خدا دلگیرم ازت ... آی زندگی سیرم ازت

 

لعنت به من ... تا حالا هیچ جمله ای رو اینقدر حس نکرده بودم ..

من و زندگیم به چه دردی می خوریم ؟

چه اعتراف تلخیه ...به تو رسیدن ته خط

وقتی خلاصی از هوس .. آی دنیا بیزارم ازت

راستش خواهش نیست ... یک قانونه ! : نصیحت از هر نوعی حتی حرفی که بوی نصیحت بده ممنوع 

نمی خوام برام از شیرینی زندگی و مهربونیه خدا بگین ...

خوش به حالتون اگه تونستین تو زندگی دوست داشته باشین یا دوست داشته بشین ...

به هیچ عنوان نمی خوام بشنوم کسی برام از آینده  و امید های آبکی حرف بزنه

از این همه لجن خسته ام ...

حالم بده .......... خیلی خیلی بد ! 

+ تا اطلاع بعدی نظرات تائید نمی شوند .. خیالتون راحت

++ الان دیدم که آمار بازدید این تاریک خونه رسیده به ۵۱۰۰ ... بین این همه چند بار تویی که باید ٬  اومدی اینجا ؟ چند بار !؟!

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 9:55 بعد از ظهر  توسط تنها | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است ... بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است ... بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست .. او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است ... صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست .. در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است ... مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست ... بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است ... غزل هجرت من را همه جا بنويسيد

نوشته های پیشین
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
پیوندها
سحر عروسک شیرینم
توت کوچولو
کنت دولافر آتوس
زنده ياد سحر رومی
چشمه مهتاب
من و دوست غولم
اشک های مسیح
حضرت عشق
Sacrifice
شراب تلخ می خواهم
مملكت گل و بلبل
شیدای شب
لایه های یخی
سالهای بلند من بی تو
forgotten
سنگ نوشته های یک ایرانی
بچه های قرن 23
@@ دوستان همیشگی(عاشقانه) @@
احسان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM