![]() |
![]() |
|
| اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا |
|
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند : پدرعزیزم، پاورقی : پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه. دوسِت دارم! هروقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.
به تمام اون هایی که تو این مدت تلخی های من و حرف هامو تحمل کردن سلام ! از تک تک شما عذر می خوام ... حق با شماست mreza دوست تازه و عزیز .. دیگه داشتم زیاده روی می کردم . فقط امیدوارم دیر نشده باشه . همیشه فاجعه هایی هست که به آدم یاد آوری می کنه تا شقایق هست زندگی باید کرد ٬ اگرچه سخته اما برای اتفاق افتادنشون باید خدارو شکر کرد . سعی من بر این خواهد بود که در هر هفته ۲ بار وبلاگ رو آپدیت کنم ... و نظرات تنها تا ۱۵ روز بعد از آپدیت مجاز به ارسال هستند . آهنگ وبلاگ رو عوض کردم . خوشحال می شم نظرتون رو در موردش بدونم !
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 7:37 بعد از ظهر توسط تنها |
|
|
دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز خود را تا سطح بلندترین قله های عشق های بلند پایین نخواهم آورد .
علی شریعتی . فقط ای کاش کسی لایق دوست داشتن پیدا می شد ! جدید : دوست عزیز ... شریعتی هم مثل ما آدم بود .. فقط خیلی بیشتر از من و شما از ذهن و قلمش استفاده می کرد . اگر چه من منکرش نیستم که همه نمی تونن حرف شریعتی رو درک کنن !
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 9:2 بعد از ظهر توسط تنها |
|
|
مسافر شهر غمی... غریبی... مثل خودمی... تو صورتت پر از غمه... غصه داری یه عالمه... دوست داری درد دل کنی... دلت گرفته از همه ...
چند سالی میشد که هر سال این موقع ها با کلی ذوق و شوق ، برای کسی که عزیزترینت بود گل و هدیه میخریدی ، یه روز پر از خاطره ، لبخند ، و آرزویی برای همیشه با هم بودن... شاید برای خیلیا این روز باز هم روزی پر از خنده و شادی باشه عین سالای قبل ، شاید خیلیا امسال اولین تجربشون باشه ، ولی خیلیا امسال ولنتاین رو با یاد و خاطره ها ، با چشم های تر شده ، و در کنار چند تیکه عکس و دست نوشته میگذرونن ، این روزا خیلیا وقتی تنهایی بیرون قدم میزنن با دیدن خیلی صحنه ها خاطرات گذشتشون تازه میشه ، دختر پسرایی که دست تو دست هم راه میرن و قه قه میخندن ، کسایی که سر بوتیکا کادو میخرن ، وقتی از کنار گل فروشی ها رد میشن ، همه ی اینا در عین حال که برای خیلیا این روزا خوش حال کنندس برای یه عده اشک آور و دپرس کنندس... ما کسی رو داریم که سالهای پیش این ما بودیم که تنهاش میزاشتیم ، ما بهش پشت میکردیم ، ولی اون انقدر مهربون و دوست داشتنی بوده و هست که چشمش رو روو همه ی بدی های ما بست و امسال دوباره دستاشو سمتمون دراز کرد. امسال میشه عاشقانه ترین ولنتاین رو با خدا جشن گرفت ، کسی که مطمئنیم سال دیگه تنهامون نمیزاره ، کسی که مطمئنیم عشقمون رو بی جواب نمیزاره... من امسال عاشقانه ترین نامه ی زندگیم رو با یک گل سرخ هدیه میکنم به مهربان ترین مهربانم ، نامه ای که خوب میدونم گیرندش خط به خطش رو عاشقانه حفظ میکنه و عاشقانه جوابش رو بهم میده..
امسال در خلوت ترین لحضه ی عمرم ٬ زیر لب عاشقانه نجوا می کنم ٬ دوست دارم مهربونم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 8:0 بعد از ظهر توسط تنها |
|
|
به درخشش یک جقت چشم سیاه غبطه می خورم . چشمانی که با یک نگاه هر چه احساس داشته باشی می بلعند .درست نمی دانم این روزها چطور می گذرند ... اما هر چه هست از سرمای خیابان دلچسب تر است .نگاهم یخ می زند وقتی این همه به برف خیره می شود . وقتی حس می کنم که خوب نیستم ٬ نمی دانم بهتر است خلوت کنم یا اینکه تنهایم نگذارد. ترجیح می دهم صدایی نشنوم ٬ جز یک ترانه ی قدیمی ..شد خزان ..
حس قشنگیست اگر بدانی کسی نیست که از علاقه هایت خبر داشته باشد .پس با قاطعیت یک ورود ممنوع بزرگ بر سر در خیالم میاویزم و صمیمانه درخواست می کنم که در علاقه های من سرک نکشی ! سرمای هوا کم کم دارد زیادی اثر می کند . برای بعضیها عقلشان را به انجماد می کشاند .. بعضی دیگر خنده هایشان یخ می زند .. بعضی ها هم حتی نگاهشان ! و تو هر چه گرم تر باشی سرمایشان را بیشتر حس می کنی . دیشب تا صبح فقط باید به آسمان چشم می دوختی و با دقت به صدای برف زیر پاهایت گوش می کردی . حیف که آغوش گرمی نیست تا بشود پناه برد . اگر چه آغوش لازم نیست تا وقتی خاطره هست .. قهقهه در این هوا عجب می چسبد ! عزیزی که بعد از مدت ها سلامت را دیدم ٬ امشب به اندازه ی دنیا خوشحالم کردی .. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 11:32 بعد از ظهر توسط تنها |
|
|
تنفر از در و دیوار نگاهم بالا می رود . حوصله ی هیچ کس را ندارم .
خدای م ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن مگر من خدایی هم دارم ؟ نمی بخشمت ! نمی بخشمتان ! به خدا نمی بخشم ...
در عجبم این همه آرامش امشب از کجا آمده ؟ چشمانم باز نمی شد .. به برکت باران سیل آسای چند ساعت پیش ! هوا سرد است و تن من گرم . می سوزم و می لرزم . داشتم این تاریک خانه را ورق می زدم ٬ دیدم این چند وقته به گورستان شبیه تر است تا به دست نوشته نمی دانم چرا سرم هوای سرد نیمه شب می خواهد .. ۱۳۸۶/۱۱/۶ ۰۱:۳۵
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 6:32 بعد از ظهر توسط تنها |
|
|
بسراغ من اگر میائید
نرم و آهسته بیائید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهائی من خیلی وقت بود که نوشته ای ناتمام مانده بود و فریادی فراموش شده و من که پرم از یک حس مسخره ! خوب که فکر می کنم میبینم خسته ام از نشستن پشت میز و نگاه کردن خسته ام و این را خوب می فهمم . به اندازه ی یک انتقام .. یک فریاد .. آدم های تکراری ٬ حرف های تکراری ٬ بهانه های همیشگی ٬ و البته خسنگی !! ابعاد خیالم خالیست . یادم می آید که قرار بود کسی کمکم کند .. چه کسی ؟ چه کمکی ؟ مرا به خیر تو امید نیست ٬ شر مرسان کاش این را زودتر می گفتم . و یک ساده دل که می گفت قسم می خورم اگر دردی دوا نکردم زخم تازه ای نشوم از تکرار های تکراری خسته ام . کاش امشب آسمان می بارید کاش کسی یک فنجان قهوه مرا مهمان می کرد .. یا .. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 10:6 بعد از ظهر توسط تنها |
|
|
نمی گذارم قلم به دستانم برسد . دل پری دارم اما فرصتی نیست برای نوشتن . این روزها خوبم . و دیگر هیچ بهانه ای نیست برای دلخور شدن ٬ برای درس نخواندن ! من بهانه گیر نیستم . فقط بعضی وقت ها دلم که می گیرد دوست دارم فریاد بزنم . نمی دانم چرا شب که می شود تمام دل خوشی هایم از دست می روند و من تمام شب باید در جستجوی آرامشی باشم که فردا به یک بهانه ی جدید کسی از من خواهد گرفتش ! پس همان بهتر که نامم را درشت تر بنویسم ... تنها ... تا برای هر کسی که خیال می کند همراه من است بهانه ای باشد برای فهمیدن من نه همراه می خواهم نه عاشق پیشه ! محض رضای خدا دست از سرم بردار . سحر عزیزم ممنون که نگرانم بودی ... نگذار دل با صفایت بگیرد ... من خوبم ! توت کوچولوی دوست داشتنی حرف هایت انقدر شیرین است که هیچ گاه تحمل سکوتت را ندارم . یک آدم اینجوری ... ممنون از آرزویت ... جایی شنیده ام " دلا خو کن به تنهایی که از تن ها بلا خیزد ! unique girl خوشحال باش که برادر داری و forgotten نمی دانم چرا فراموش شده ای ! اما اگر چشمانت را نبسته باشی می بینی که خیلی وقت است روزها تمام شده اند .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 11:5 قبل از ظهر توسط تنها |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است ... بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است ... بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست .. او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است ... صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست .. در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است ... مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست ... بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است ... غزل هجرت من را همه جا بنويسيد
|
|
RSS
|