تبليغاتX
ماه خاموش
اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا
دلم از همه آدم ها گرفته .

 در این دنیای سیاه سکوت هم نفس که از ازل نبوده و نیست ٬ هیچ نگاه آشنایی نمانده .

خسته ام از نفس کشیدن های بی دلیل .  

خسته ام از تعارفات بی معنی .

هیچ کس نه ناراحت می شود . نه دل می سوزاند .

هر کس به فکر دلخوشی خودش  ٬ نگران خنده های مستانه است

خدایا این روزها اینجا چه خبر است ؟

سایه ام  از خودم با حوصله تر  است  .

اینجا شاید آخرین نقطه دنیاست .

خیلی منتظر ماندم . منتظر یک کلمه . منتظر یک نگاه .

نبود . نیامدی . نبودی .

اشکالی ندارد . مثل همیشه سرم را به زیر می افکنم و آهسته و پنهانی غرق باران می شوم

دیگر باور کرده ام هیچ کسی نیست  .

گله ای نیست . دیگر نه از هیچ کس انتظار دارم نه انتظار هیچ کس را  .

من همین دوروبرها دفن می شوم . لطف کنید و بر سر مزارم نیایید . مثل همیشه که نیامدید !

من تا آخر تنها باشم راحت ترم .

دلم را قدیم ها به سنگ می بستم تا دلتنگ نشود .

 این روزها سنگ را به دلم می بندم  نکند دلش بلرزد . 

نکند یک وقتی ناراحت شوی یا دلت بلرزد . نه اینجا دیگر هیچ خبری نیست .

نه دخترکی چشم سیاه منتظر نوازش است . نه دل مهربانی منتظر دوست داشتن .

من کوله بارم را بسته ام . چشم انتظار اجازه ای برای پر کشیدنم .

از همه چیز که بگذریم انصافا خوب بی معرفتی کردی !

نمی دانم روزها باید شب شوند یا شب ها روز . هیچ کدام آرامم نمی کند .

برو و آسوده باش . دیگر مزاحمت نخواهم شد هیچ وقت . مزاحم هیچ کس نمی شوم . اگر هم خواستم بروم بی صدا می روم که کسی هوس نکند پشت سرم آب بریزد

یک هفته گذشت .  عزیز مهربان من یک هفته است که زیر خروارها خاک تنها مانده .

آقا جون آسمانی من  دیدار به قیامت . زود تر می خوابم شاید دلت بخواهد به خوابم بیایی .

پ.ن : دلم هوای خنده های قشنگ آقاجون را کرده .

پ.ن : آبان رو به اتمام است . چقدر تلخ .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 10:27 قبل از ظهر  توسط تنها | 
پدر بزرگ عزیزم آسوده پر گشود . پر گرفت و رفت . ما مانده ایم و غمی غمناک و حسرتی جانسوز .

 نمی دانم  به کجا می شود پناه برد .

به هر کجا نگاه می کنم  دلتنگی اینجاست . صدای قشنگت .

آقا جون  کجا رفتی ؟ آقا جون تو که بد قول نبودی . تو که بی وفا نبودی .

مگه به من قول ندادی که بیای پیشم . مگه نگفته بودم منتظرتم .

آقا جونم پاشو . پاشو ببین هیچکی طاقت دوریتو نداره .

پاشو ببین بچه هات چقدر بی تابی می کنن .

 پاشو ببین مونس تنهاییات چطوری داره ذره ذره آب می شه

آقا جون لباسات هنوز عطر قشنگ تن تورو می ده .

آقا جون این چند شب گوشمو تیز کرده بودم که صدای نمازتو بشنوم .

آقا جون چرا برا نماز بیدار نشدی ؟

اومدم  خوابیده بودی . آروم  . خیلی آروم .

آقا جون برگشتم بازم پا نشدی . . چرا آقا جون ؟ دلت ازم شکسته ؟

آقا جونم ناراحتت کردم ؟

آقا جون پاشو . یه دنیا حرف دارم برات .

پاشو آقاجون   دلم برا صدای قشنگ خنده هات تنگ شده .

من دیگه با کی درد و دل کنم ؟

من که همه امیدم تو بودی .

چرا بی صدا ؟ چرا بی خبر ؟

آقا جون دیگه طاقت ندارم .

چطوری تحمل کردم  بذارنت زیر خاک . روت خاک بریزن . آقا جون من ...  چطوری دلشون اومد .

آقا جون خیلی زود رفتی ... خیلی زود

پاشو الهی قربون صدای نفسات برم . پاشو آقا جون . آقا جون صدام کن .

چرا رنگت اینقدر زرد شده بود ؟ چرا دستات سرد بود ؟

آقا جون من ... یعنی آقاجون من بود که تو تابوت خوابیده بود ؟

آقا جونم الآن جاتو برات میارم . دوست داشتی رو ایوون بخوابی . جاتو رو ایوون بندازم ؟

آقا جون اومدی خونه واسه بار آخر ؟ اومدی وداع کنی ؟ اومدی که واسه همیشه بری ؟

تابوتتو همون جایی گذاشتن که همیشه دراز می کشیدی .

الهی قربونت برم . در تابوتو که باز کردن  بوی سدر و کافور می اومد . آقا جون خیی خوش بو شده بودی . ولی من آقا جون خودمو می خوام .

آقا جونم پاشو . پاشو خودم ناخوناتو برات می گیرم .

پاشو آقاجون خودم باهات میام بیرون می گردم حوصلت سر نره .

آقا جون تو پاشو . خودم برات میمیرم .

آقا جوووووووووون ...

 

آقا جونم از تو هر چی خوبی هست به یاد می مونه .

صدای سبحان الله گفتنات .

اشکای نازت . 

وای  آقا جون چطوری یادم بره تو لباس احرام چقدر آسمونی تر شده بودی . الهی فدات بشم  . 

آقا جون کاشکی یه بار دیگه بغلم می کردی . دلم خیلی برات تنگه .

 

 

پ.ن : دیگر پدر بزرگ ندارم .

هیچ شوقی برای عیدی گرفتن نمانده .

پ.ن : کسی نیست که برایم دعای خیر کند .

پ.ن : پرم از حسرت و داغ  ...

 پ.ن : رحم الله من یقرا الفاتحه مع الصلوات ...

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 11:55 قبل از ظهر  توسط تنها | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است ... بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است ... بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست .. او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است ... صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست .. در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است ... مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست ... بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است ... غزل هجرت من را همه جا بنويسيد

نوشته های پیشین
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
پیوندها
سحر عروسک شیرینم
توت کوچولو
کنت دولافر آتوس
زنده ياد سحر رومی
چشمه مهتاب
من و دوست غولم
اشک های مسیح
حضرت عشق
Sacrifice
شراب تلخ می خواهم
مملكت گل و بلبل
شیدای شب
لایه های یخی
سالهای بلند من بی تو
forgotten
سنگ نوشته های یک ایرانی
بچه های قرن 23
@@ دوستان همیشگی(عاشقانه) @@
احسان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM