![]() |
![]() |
|
| اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا |
|
دلم از همه آدم ها گرفته .
در این دنیای سیاه سکوت هم نفس که از ازل نبوده و نیست ٬ هیچ نگاه آشنایی نمانده . خسته ام از نفس کشیدن های بی دلیل . خسته ام از تعارفات بی معنی . هیچ کس نه ناراحت می شود . نه دل می سوزاند . هر کس به فکر دلخوشی خودش ٬ نگران خنده های مستانه است خدایا این روزها اینجا چه خبر است ؟ سایه ام از خودم با حوصله تر است . اینجا شاید آخرین نقطه دنیاست . خیلی منتظر ماندم . منتظر یک کلمه . منتظر یک نگاه . نبود . نیامدی . نبودی . اشکالی ندارد . مثل همیشه سرم را به زیر می افکنم و آهسته و پنهانی غرق باران می شوم دیگر باور کرده ام هیچ کسی نیست . گله ای نیست . دیگر نه از هیچ کس انتظار دارم نه انتظار هیچ کس را . من همین دوروبرها دفن می شوم . لطف کنید و بر سر مزارم نیایید . مثل همیشه که نیامدید ! من تا آخر تنها باشم راحت ترم . دلم را قدیم ها به سنگ می بستم تا دلتنگ نشود . این روزها سنگ را به دلم می بندم نکند دلش بلرزد . نکند یک وقتی ناراحت شوی یا دلت بلرزد . نه اینجا دیگر هیچ خبری نیست . نه دخترکی چشم سیاه منتظر نوازش است . نه دل مهربانی منتظر دوست داشتن . من کوله بارم را بسته ام . چشم انتظار اجازه ای برای پر کشیدنم . از همه چیز که بگذریم انصافا خوب بی معرفتی کردی ! نمی دانم روزها باید شب شوند یا شب ها روز . هیچ کدام آرامم نمی کند . برو و آسوده باش . دیگر مزاحمت نخواهم شد هیچ وقت . مزاحم هیچ کس نمی شوم . اگر هم خواستم بروم بی صدا می روم که کسی هوس نکند پشت سرم آب بریزد یک هفته گذشت . عزیز مهربان من یک هفته است که زیر خروارها خاک تنها مانده . آقا جون آسمانی من دیدار به قیامت . زود تر می خوابم شاید دلت بخواهد به خوابم بیایی . پ.ن : دلم هوای خنده های قشنگ آقاجون را کرده . پ.ن : آبان رو به اتمام است . چقدر تلخ .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 10:27 قبل از ظهر توسط تنها |
|
|
پدر بزرگ عزیزم آسوده پر گشود . پر گرفت و رفت . ما مانده ایم و غمی غمناک و حسرتی جانسوز .
نمی دانم به کجا می شود پناه برد . به هر کجا نگاه می کنم دلتنگی اینجاست . صدای قشنگت . آقا جون کجا رفتی ؟ آقا جون تو که بد قول نبودی . تو که بی وفا نبودی . مگه به من قول ندادی که بیای پیشم . مگه نگفته بودم منتظرتم . آقا جونم پاشو . پاشو ببین هیچکی طاقت دوریتو نداره . پاشو ببین بچه هات چقدر بی تابی می کنن . پاشو ببین مونس تنهاییات چطوری داره ذره ذره آب می شه آقا جون لباسات هنوز عطر قشنگ تن تورو می ده . آقا جون این چند شب گوشمو تیز کرده بودم که صدای نمازتو بشنوم . آقا جون چرا برا نماز بیدار نشدی ؟ اومدم خوابیده بودی . آروم . خیلی آروم . آقا جون برگشتم بازم پا نشدی . . چرا آقا جون ؟ دلت ازم شکسته ؟ آقا جونم ناراحتت کردم ؟ آقا جون پاشو . یه دنیا حرف دارم برات . پاشو آقاجون دلم برا صدای قشنگ خنده هات تنگ شده . من دیگه با کی درد و دل کنم ؟ من که همه امیدم تو بودی . چرا بی صدا ؟ چرا بی خبر ؟ آقا جون دیگه طاقت ندارم . چطوری تحمل کردم بذارنت زیر خاک . روت خاک بریزن . آقا جون من ... چطوری دلشون اومد . آقا جون خیلی زود رفتی ... خیلی زود پاشو الهی قربون صدای نفسات برم . پاشو آقا جون . آقا جون صدام کن . چرا رنگت اینقدر زرد شده بود ؟ چرا دستات سرد بود ؟ آقا جون من ... یعنی آقاجون من بود که تو تابوت خوابیده بود ؟ آقا جونم الآن جاتو برات میارم . دوست داشتی رو ایوون بخوابی . جاتو رو ایوون بندازم ؟ آقا جون اومدی خونه واسه بار آخر ؟ اومدی وداع کنی ؟ اومدی که واسه همیشه بری ؟ تابوتتو همون جایی گذاشتن که همیشه دراز می کشیدی . الهی قربونت برم . در تابوتو که باز کردن بوی سدر و کافور می اومد . آقا جون خیی خوش بو شده بودی . ولی من آقا جون خودمو می خوام . آقا جونم پاشو . پاشو خودم ناخوناتو برات می گیرم . پاشو آقاجون خودم باهات میام بیرون می گردم حوصلت سر نره . آقا جون تو پاشو . خودم برات میمیرم . آقا جوووووووووون ...
آقا جونم از تو هر چی خوبی هست به یاد می مونه . صدای سبحان الله گفتنات . اشکای نازت . وای آقا جون چطوری یادم بره تو لباس احرام چقدر آسمونی تر شده بودی . الهی فدات بشم . آقا جون کاشکی یه بار دیگه بغلم می کردی . دلم خیلی برات تنگه .
پ.ن : دیگر پدر بزرگ ندارم . هیچ شوقی برای عیدی گرفتن نمانده . پ.ن : کسی نیست که برایم دعای خیر کند . پ.ن : پرم از حسرت و داغ ... پ.ن : رحم الله من یقرا الفاتحه مع الصلوات ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 11:55 قبل از ظهر توسط تنها |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است ... بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است ... بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست .. او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است ... صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست .. در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است ... مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست ... بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است ... غزل هجرت من را همه جا بنويسيد
|
|
RSS
|