![]() |
![]() |
|
| اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا |
|
بعد از مدت ها سلام !
دلم برای این صفحه سیاه که شاید برای هیچ کس جز دختر غمگین و افسرده با عشقی بر باد رفته را تداعی نکند لک زده بود . نمی دانم چند وقت پیش بود که داشتم فکر می کردم . مرداد آمد و به همین زودی ها هم می رود ! و این یعنی یک سال گذشت . این یعنی سالگرد خاطره . پارک ملت و آب انار و آسمانی که یک روز ابری بود . آن هم ابر های قشنگ ! یادت بخیر ... اگر چه با من بد کردی . خیلی بد . این چند وقت کسی اصرار دارد که من تنها امیدش هستم . فکر می کنم بیش از حد غیر قابل باور است امسال هیچ کس قصد ندارد دست از سر من بردارد . دکتر موسویان ٬ آفای مزینانی ٬ دکتر هاشمی ٬ آقای فداکار ٬ آقای معینی ٬ خانم مقدم . از همه بدتر این وجدان لعنتی . نمی دانم از کجا می دانند که من می توانم ؟!! فقط خیلی اصرار دارند تا مرا به زور به دانشگاه بفرستند ... راستش تارگی ها خیلی دلم می گیرد . هیچ کس آرامم نمی کند . فقط به هر طرف که نگاه می کنم نیش خندی ست و اشکی گوشه چشم ! کتاب هایم تمام حجم تنها پناهگاهم را پر کرده اند . هر روز تست ٬ درصد ٬ تراز ٬ مشاوره ٬ ساعت مطالعه ٬ باز خواست ٬ تاسف ... نمی دانم کجا گم شدم . شاید آن شنبه شبی که همه داد می زدند . و از آن شب از بابا خبری نیست . گاهی دلم هوای آرزوهایم را می کند . از همان شب مامان حتی یک لحظه هم نخندیده . دیشب می گفتند شب عید است ... من که یادم نمی آید آخرین بار کی عید شد دیشب مامان خیلی سعی می کرد که اشکهایش را زود پاک کند ٬ اما من دیدمشان و فقط قلبم تیر کشید و دلم سوخت . آهم درونم را سوزاند . اما نگذاشتم کس دیگری آن را بشنود هنوز یک جمله تمام تنم را می لرزاند : اگر تو نبودی ٬ من رفته بودم !! نمی خواهم بخاطر من اذیت بشوی . اما نمی دانم خواستن من چقدر به درد می خورد . نتوانستم بگویم که اگر تو نباشی من دیگر هیچ وقت نمی توانم نفس بکشم ٬ بخندم ٬ آرزو کنم ... شاید اگر همه چیز تمام شود خیلی بهتر باشد . برای همه . اما می دانم که تحملش من یکی را خرد تر از اینی که هستم می کند . نمی توانم باور کنم هنوز کسی هست که کسی را دوست داشته باشد . روزی ۲ تا پروپرانول !! و اگر فقط یکی را فاکتور بگیری ٬ وسط خیابان از روی دوچرخه می افتی و از شدت تپش قلب حتی نمی توانی بگویی که حالت خوب نیست . نمی دانم این پاداش کدام سیاهی زندگی ام است . دلم هوای روزهایی را کرده که هیچ وقت نیامده اند و خیلی بعید است روزی بیایند ! شما فکر می کنید می شود تراز بالا برود و رتبه پایین بیاید آنقدر که به ۳۰۰ نرسد ؟! کاش بشود . الان اگر مامان بود می گفت چرا که نه . تو هر چه بخواهی می شود . آقای مزینانی می گفت تو حداکثر ۲ رقمی می شوی !!!!!!!!!!! من منتظرم رتبه تک رقمی بیاوری خانم مقدم : تو می تونی فاطمه . باور کن می تونی . فقط اگه اینقدر مایوس و نا امید نباشی . من فقط سعی می کنم دیوانه نشوم . این روزها هیچ چیز جای خودش نیست . حتی من ! فقط ماگ را پر از قهوه می کنم و در اتاقم را می بندم و آرام آرام اشک می ریزم و گوش می کنم هر چه که دلم را آرام و آشفته تر کند . گاهی هم فکر می کنم چقدر روزها بد و شب ها وحشتناک سپری می شوند . هنور هم نمی دانم قهوه تلخ است یا کام من ! چه بگویم که ناگفتنم بهتر ! بعد از کنکور اولین جایی که خواهم رفت بیمارستان روانی است . شاید آنجا بشود یک دل سیر گریه کرد و به هیچ کس توضیح نداد که چه مرگم است ...و بعد از ته دل قهقهه زد و نگفت که دارم به حال آرزوهایم که خیلی وقت است دارند فراموش می شوند می خندم و به حال زندگی ام تاسف می خورم ! پ.ن :سحر عزیزم اینجا نیست . سفر خوش توت کوچولوی ناز و دوست داشتنی من . هر لحظه به یادتم . پ.ن : شما هم فهمیدید که چقدر آشفته ام ؟! پ.ن : این روزها با خدا قهر نیستم اما می دانم هیچ کدام حوصله همدیگر را نداریم . و این را هم نمی دانم چرا !!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 7:50 بعد از ظهر توسط تنها |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است ... بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است ... بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست .. او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است ... صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست .. در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است ... مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست ... بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است ... غزل هجرت من را همه جا بنويسيد
|
|
RSS
|