![]() |
![]() |
|
| اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا |
|
دلم که می گیرد
نمی دانم چطور می شود که بی بهانه باز هم چشم هایم را می بندم و می گذارم که خیسی آرام از تمام صورتم رد شود .
صبح مکالمه جالبی داشتم با مادر یک دوست قدیمی ...
شاید قلمم دیگر برای خودم هم خواندنی نمی نویسد .
تو مگر قرار نیست مرا فراموش کنی ؟
با تو نیستم . این تو یک تو دیگر است .
چقدر تو هست که می خواهد مرا فراموش کند . و من توان دارم تا در جواب همه بگویم :
من که فراموش شدن نمی خواهم . من فراموش شده ی خدایی ام !
پ.ن : تازگی ها به اندازه ی یک فنجان قهوه تلخ شده ام . مرا ببخشید !
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 10:30 قبل از ظهر توسط تنها |
|
|
یادم نیست چند روز پیش بود که دوباره تا صبح تنها نبودم . یک دنیا اشک هم همراهم بود
تو فکر می کنی مهم بود ؟ نه نبود .
با سایه ها گلاویز شدم تا خودم را رها کنم . همه ی زندگی ام گم شد
اما این هم مهم نیست .
هر عشقی میمرد ... خاموشی می گیرد ... عشق تو نمی میرد!
این هم مهم نیست .
دلهره و اضطراب و گریه و کابوس ... این هم مهم نیست . دیروز پیش کسی بودم که لرزش دستانم را حس می کرد .
هیچ می دانی بیشتر از غذا قرص و کپسول سیرم می کند ؟!
این هم مهم نیست . دیروز خیلی حرف ها زده شد . نمی دانم درست بود که گفتم یا نه ! اما گفتم و دیروز هم گذشت . مثل ۳شنبه .
و تو خوب می دانستی چطور می توانی مرا از همه چیز ساقط کنی !
خوب می دانستی من هنوز هم امتحان دارم . و می دانستی شاید هم نه من نگذاشتم که بفهمی چطور ویرانه هایم را در هم کوبیدی !
این هم مهم نیست .
رفتی . خیلی راحت . مثل همیشه .
شما را بخدا بگذارید حرف هایم تمام شود . می دانم ارزش و لیاقت ندارد !
اصلا کسی هست که بداند این او کیست ؟!
یک توهم ؟ یک کابوس ؟
نمی دانم . چون او هم مهم نیست .
خاطره ها مرده اند و من نیز هم !
روزهایی هم نبودند که بمانند یا بروند .
شاید این بار نخواهم بنویسم که خ س ت ه ا م
اینجا شبیه قبرستان شده !
دیروز کسی پرسید با خواب چطوری ؟ گفتم اگر کابوس ها بگذارند مشکلی باهم نداریم
تنها جایی که می توان رفت و رفت و باز هم نرسید و خسته نشد !
من تنهایم . اما نه خدای تنهایی . فقط یک تنهای کوچک با یک دنیای بزرگ از تنهایی ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 10:47 قبل از ظهر توسط تنها |
|
|
تب دارم . اینقدر داغم که می تونم کل زندگیمو بسوزونم !
می شنوی ؟ دیگه برام مهم نیست . حرفات ... کارات ... دیگه بسمه
بارها سعی کردی بهم بفهمونی برات مردم . تموم شدم . امروز بدجوری فهمیدمش .
می رم که بمیرم ... خیلی خستم
چند دقیقه پیش فقط یه قدم با کشتن یه آدم فاصله داشتم .
آره . اینم . من اینم ...
خیلی داغون تر از اون چیزی که همتون فکر می کنین .
تورو به هرچی می پرستین نصیحتم نکنین . دیگه نمی تونم زندگی کنم
لعنتی . لعنت به من . لعنت به تو ... لعنت به این دنیای کثیف که باورش کردیم .
از هر چی فکرشو بکنی خسته ترم
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
بیا ... بیا بشنو من تا خود خدا جیغ زدم . اما فایده نداشت ...
کجایی ؟ می خوام یه شب راحت بخوابم ... خیلی خواسته زیادیه ؟
می دونی چند شبه تا صبح فقط دقیقه هارو می شمارم و تو خونه پرسه می زنم ؟
ن ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه...
دیگه نمی تونم ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 7:52 بعد از ظهر توسط تنها |
|
|
كي بود كه روزها از ما اجازه گرفتند تا هر جور مي خواهند عوض شوند ؟
اين چند وقت كابوس بيداري هايم آنقدر تلخ شده اند كه بهتر مي بينم با
چشم بسته كابوس ها را دنبال كنم.
يك آرزوي محال و باوري كه خيلي وقت ها دلم مي خواست امكان داشت .
خبري نيست يا شايد بهتر باشد بگويم بي خبري شيرين تر است . همه چيز يك جورهايي بهم گره خورده توي اين مملكت گل و بلبل كه معلوم نيست بالاخره رئيسش كيست و
دستورات از كجا صادر مي شود ... كه حتي آقاي كاپشن پوش بعد از
70روز از سال جديد هنوز نتوانسته با همكاران قديم به توافق برسد كه
نرخ سود سپرده را چقدر اعلام كند !
و هنوز معلوم نيست در اين ويرانه قيمت بنزين چند است ! با كمال
پررويي همه دم از كارت هوشمند مي زنند يكي نيست بگويد پدر جان توي اين سرزمين بي در و پيكر آن هم با اين
همه ادعاي پيشرفت هنوز نمي توان با كارت اعتباري خريد كرد چون
يا مشكل اتصال وجود دارد و يا شماره ي رمز صحيح نيست . آنوقت بنزين كه همه عادت دارند به جاي آب مصرفش كنند چطور
سهميه بندي شود و با كارت هوشمند عرضه شود ؟! تكليف سرويس ها معلوم نيست و همه دوست دارند ما هنوز لنگ در هوا بمانيم آخرش فكر كنم مجبور شوم يك دوچرخه بخرم و تيتر روزنامه ها شوم
دختري با كوپشتي سوار بر دوچرخه ... البته اين طوري بهتر مي شود ... ديگر رقيبي براي آقايان نيست و آنها
هم با خيال راحت شكم گنده مي كنند و از آمار دختران مجرد اين
سرزمين پر گهر مي كاهند . اين جنبه ي مثبت اش ! حالا برويم سراغ انجمن ام اس آنجا هم سهميه بندي شده زودتر از
پمپ بنزين ها ! عجب ! اين جا هم بايد كارت هوشمند گرفت و سعي كرد كه لبخند زد و
به گل رز روي كارت و نام بيمار و نام بيماري با رغبت نگاه كرد .
اگر هم كسي پرسيد بگو آنقدر پيشرفت كرده ايم كه با جان يك بيمار و
زندگي خانواده اش به راحتي بازي مي كنيم ... ديگر هيچ كس نمي گويد يك بيمار مبتلا به ام اس تا كي بايد براي گرفتن
دارويي كه جز درد و كابوس هيچ چيز ديگر نيست تحقير شود و پاس
داده شود ... عجب مملكت هوشمندي داريم خدا وكيلي ! بعد من و امثال من از درد دل و بي قراري و عشق و خيانت و تنهايي و
بي وفايي دم مي زنيم و هركدام يك نام مستعار روي خودمان مي گذاريم
تا راحت تر بتوانيم داد بزنيم و گريه كنيم . اينجا حتي تكليف پدر و جد من هم معلوم نيست چه رسد به دل بي صاحب
و تنهاي يك شكسته ! بعيد نيست يك روز تمام اموات را به صف كنند و بپرسند كه آيا به
اندازه ي كافي جان كنده اند يا نه ؟! آيا همه ي اصول را رعايت كرده و به فكر چاي و شيريني و پولش
براي يعضي ها در همه جا بوده اند يا اينكه متاسفانه اختلاس كرده اند و
بايد دادگاهي شوند ؟
براي هزارمين بار گوشي را چك مي كنم نه ! هيچ خبري نيست .
حتي از يك مزاحم ... امشب تا خود خدا حرف هست و آه و شايد هم گريه . خدايي كه هيچ وقت در خانه نيست و هيچ وقت هم جواب نمي دهد . خدايي كه بايد دوستش داشت چون تنها كسي است كه محترمانه سرمان
كلاه مي گذارد . دينم را نمي دانم عاشق صليبم و خانه ي مشكي پوش ... دلگيرم از همه ي آدم ها و گله هست تا ابد اما اين حرف ها به هيچ كس
و هيچ جا مر بوط نمي شود . شايد مسئول مر بوطه به مريخ رفته
باشد !
امشب چه كسي در خانه است ؟! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 1:10 قبل از ظهر توسط تنها |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است ... بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است ... بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست .. او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است ... صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست .. در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است ... مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست ... بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است ... غزل هجرت من را همه جا بنويسيد
|
|
RSS
|