تبليغاتX
ماه خاموش
اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا
برای بار دوازدهم شروع می شود ...

 

میم مثل ماه .... میم مثل مریم ... میم مثل ..... مادر

صدایش گرفته . یاد باریدن ها می افتم و هق هق هایم بی بهانه 

 

کاشکی می شد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم ...

 

وقتی بهش گفتم ٬ گفت : همه از صدای من بدشون می آد نمی دونم تو چطوری صدای منو دوست داری !!

گفتم : چه همه ی بی رحمی !  

 چقدر مثل بچگی هام لالایی هاتو دوست دارم ...

مادر ... لالایی هایت آنقدر قدیمی شده اند که من هیچ کدام را به یاد نمی آورم . از وقتی چیزی به یادم هست برایم لالایی نگفتی .اما حتما وقتی لالایی می گفتی دوست داشتنی تر می شدی.

بزرگترین آرزویم این بود که شب ها دستان مهربانت را حس کنم و درست تا صبح منتظرم می گذاشتی ...

سادگی هاتو دوست دارم خستگی هاتو دوست دارم

تا به حال نگفته ام   آنقدر زیبایی که هر شب بعد از خوابیدنت به تماشایت می نشینم و همیشه فکر می کنم وقتی از خواب بیدار شوی به آغوشت پناه می آورم . اما ... 

چادر نماز زیر لب خدا خدا تو دوست دارم

و آن لبخند هایی که سر نماز می زنی و از خدا پنهانشان می کنی .

کاشکی رو طاقچه ی دلت آیینه و شمعدون می شدم

و تا ابد آنجا می ماندم تا خیالت راحت باشد من به هیچ پسری دل نمی بندم ...

تو  دشت ابری چشات یه قطره بارون می شدم .

کاش یک بار از دستم عصبانی نبودی . کاش یک بار می گذاشتی سر به روی پاهایت بگذارم و با خیال راحت گریه کنم

کاشکی می شد یه دشت گل برات لالایی بخونم

کاش می شد همه ی دردهایت مال من باشد و تو مثل همیشه فرشته ی من شوی و بخوابی بی آنکه صورت قشنگت جمع شودو زجر ببیند ...

یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم

هرچه زنبق و مریم در این دنیاست مهمان من باش . فقط لبخندت کافیست

بخواب که می خوام تو چشات ستاره هامو بشمارم

دوست دارم فرار کنم و به دنیای بی ریای چشمان تو بیایم . راهم نمی دهی . می دانم . پشت در آنقدر می نشینم ...

پیشم بمون که تا ابد دنیارو با تو دوست دارم

من از دنیا بی زارم . اما تو که باشی چه باک از تنهایی ؟!

چه باک از گریستن های شبانه ؟

 

دنیا اگه خوب ... اگه بد ...با تو برام خواستنیه ...

 

دنیاهمیشه بد بوده و هست . اما قول بده بیشتر پیشم بمانی ...

باغ گلای اطلسی با تو برام چیدنیه ...........مادررررررررررر

 

باز صدای دوست داشتنی : مادر

 

لالایی هاتو دوست دارم

 

بغض صداتو دوست دارم

 

مامان ... تا حالا بهت گفتم چقدر دوست دارم ؟!!

نکنه دیر بشه . فکر کنی که من دوست نداشتم .

 

دوست دارم هرچی تو می خوای همون باشه .

می دونستی خیلی قشنگ می خندی ؟

 

اما نه . وقتی چونت می لرزه و تو بازم سعی می کنی که اشکاتو پنهون کنی ... من به جای تو تا ابد گریه می کنم . اما تو ... نه ...

 

تا ابد وقت دارم برای تنها شدن . تنها موندن .

 

میم ... مثل ماه

میم ... مثل مریم

میم ... مثل من که هیچ وقت حواسم نیست

میم ... مثل ماندن همین جا میان همین آدم ها

میم ... مثل مادر

میم ... مثل  ام اس

 

تو چیزی از ام اس می دونی ؟!!

 

آره . چطور ؟

 

پ.ن : ذهن خاکستری ... روزهای خاکستری .... پست جدیدتو حوندم اینبار یه احساس جدید . من نباید فکر می کردم که میای ...

من برای تنهایی آفریده شدم .

و حتی هیچ کسی نیست که بشه باهاش حرف زد .

حرفای من اینقدر سنگینه که هر کی می شنوه یه جوری می ره که تنها تر بشم 

 

پ.ن : درست چند روز پیش . یه sms : متاسفم که مجبورم از پیشت برم . من دیگه نمی تونم تنها باشم . من ... می خوام ازدواج کنم .

خوشبخت باشی و دوباره تنهای مهر و آبان ...

اون روز اینقدر صدای هق هق ام بلند بود که برادرم اومده بود پیشم و داشت مو هامو نوازش می کرد .

قرار نبود تو پیشم بمونی . تو ۱۰۰۰ کیلومتر از من دوری . فقط نمی تونستم بازم اینقدر تنها شم .

 

یاد جمعه ۷ مهر افتادم . دوباره انگار همه ی زخما تازه شدن .

هق هق ام برای رفتن تو  نیست  واسه تنهایی های خودمه ...

 

پ.ن : من ... نبودن ... رفتن ... تنها شدن ... تنها موندن ... سکوت ... شب ... بی خوابی... گریه ... نوشتن و نوشتن و نوشتن ... و صبح باز آه ... سلام ... و یه سوال که داره وجودمو می خوره : چته ؟!

پ.ن : امروز ... یه روز آفتابی . با ابرایی که پریشونی هامو خوب می شناسن

پ.ن : یه بچه گربه ... درست اندازه ی کف دست . خیلی ترسیده بود . وقتی خم شدم به طرفش ... آروم آروم اومد جلو ... سرشو گذاشت روی کفشم ... خیلی دوست داشتنی بود !

پ.ن : با کسی نیستی ؟ نه با هیچکی . حتی چتی ؟ هیچکی !

پ.ن : آسمون من بی ستاره قشنگ تره

پ.ن:یادته یه روز گفتی برو . از یکی دیگه شنیدم : برو دیگه ... مواظب صدات باش

پ.ن : تو گفتی تو سرنوشتت جایی واسه من نیست . نمی خوای من قاطی مشکلاتت شم . فقط بدون ٬ من هیچ وقت نمی خواستم تو سرنوشتت جا خوش کنم ...

پ.ن : دیگه مهم نیست .

پ.ن : من امروز از مرز جنون گذشتم . 

پ.ن : این بار بار سی ام که می خونه ... میم ... مثل ...

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 7:1 بعد از ظهر  توسط تنها | 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 6:8 بعد از ظهر  توسط تنها | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است ... بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است ... بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست .. او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است ... صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست .. در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است ... مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست ... بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است ... غزل هجرت من را همه جا بنويسيد

نوشته های پیشین
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
پیوندها
سحر عروسک شیرینم
توت کوچولو
کنت دولافر آتوس
زنده ياد سحر رومی
چشمه مهتاب
من و دوست غولم
اشک های مسیح
حضرت عشق
Sacrifice
شراب تلخ می خواهم
مملكت گل و بلبل
شیدای شب
لایه های یخی
سالهای بلند من بی تو
forgotten
سنگ نوشته های یک ایرانی
بچه های قرن 23
@@ دوستان همیشگی(عاشقانه) @@
احسان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM