![]() |
![]() |
|
| اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا |
|
"HAPPY VALEINTINES DAY "
در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان .
قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد و پس محكوم شدم به
تنهايي و مرگ . كنار چوبه ي دار ا ز من خواستند تا اخرين خواسته ام را بگويم و
ومن گفتم : به تو بگويند ... دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 5:58 بعد از ظهر توسط تنها |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 11:42 قبل از ظهر توسط تنها |
|
|
اشك من رنگ شفق يافت ز بي مهري يار
طالع بي شفقت بين كه درين كار چه كرد
ساقيا جام ميم ده كه نگارنده ي غيب
نيست معلوم كه در پرده ي اسرارچه كرد
صداي پا مي آيد ، باز محرم و ياد حسين و عباس ... خدايا اين چه رسمي است كه حسين ، مهمان آغوش رسول ، تشنه لب نداي حق سر
دهد و ما ، شيعياني كه دينمان را در اشك مي پنداريم ، از غم تشنگي اش بگرييم .
عباس ، قمر بني هاشم ، به خداي كعبه قسم آب را پس نزد تا ما از غصه ي چشمان
زيبايش ، قامت رعنا و صورت همچو ماهش آه و ناله سر دهيم .
خودم را مي گويم ...
ديروز كسي مي خواند : آمدم دخيل ببندم به لبخند مليحت ... آيا حسين ديدار كعبه و عظمت خدا را ناتمام گذاشت و رهسپار كربلا شد تا من ديوانه
لبخندش شوم ؟! يا بخوانم قبله ام بين الحرمين ، دينم حسين ؟! آهاي مردم اين شهر 1377 سال گذشت ، بياييد بار ديگر عاشورا را ورق زنيم . حسين از براي چه رهسپار شهادت شد ؟ رسول خدا فرمود : اطيعوا الله و رسول و اولي الامر منكم .
به پاس سخنش ٬ علي ، شاه مردان بيست و اندي سال خانه نشين شد ...
چرا ؟
آيا علي نمي توانست شورش افكند ؟
مسلمانان خليفه داشتند ابوبكر ،عمر ، عثمان
علي بيعت كرد تا جامعه ي اسلام همچنان متحد باشد .
علي بيعت كرد تا بگويد راي مردم هر چه باشد ، بايد ، همان شود .
مردم خواستند عثمان را بكشند ، حسن و حسين مقابلشان ايستادند .
به راستي چرا ؟
خليفه ي زمان نام اسلام را يدك مي كشيد .
مسلمان بود !
علي بيعت كرد .
معاويه خليفه شد . ظاهر اسلام در خطر نبود ، خليفه مسلمان بود . اطاعتش واجب حسن بيعت كرد . يزيد روي كار آمد . اين بار اسلام در خطر بود . عياشي هاي خليفه به حساب اسلام نوشته مي شد .
يزيد با راي مردم روي كار نيامده بود . برخلاف چهار خليفه ي قبل ! نام اسلام بهانه بود براي خوشگذراني اما ... دستور پيامبر چه مي شود ... اطيعوا ...
اكنون وظيفه ي مسلمان واقعي چيست ؟
اين سوالي است كه شايد هم اكنون هم نمي توان مطرح اش كرد ! آي مردم ! حسين و شهادتش حماسه ايست كه در پناه اصلاح طلبي عاشورا شد . بياييد اين را درك كنيم . اگر هزار و سيصد و اندي پيش هرچه گفته شد از لبان تشنه بود و اشك كودكان ،
چون كسي نمي دانست حماسه چيست و انقلاب و اصلاح ...
آيا ما هم نمي دانيم ؟!!! ما هم هنوز بايد با مصيبت هايش به ياد عاشورا بيفتيم ؟
ما هم فقط بايد دل داده ي روي ابوالفضل و ماتم زده ي اشك رقيه بمانيم ؟ حسين حجش را نا تمام گذاشت ، خليفه اعلام كرد حكمش مرگ است براستي حسين چه مي توانست بكند و چه كرد ؟!! مسلمانان ببينيد ..... اين اسلام است !
حسين بيعت نكرد . با خليفه ، با كسي كه حاكم اسلامي بود .
خليفه گفت : مگر نه اينكه پيامبر فرمان اطاعت داده ؟ پاسخ آمد : بله خليفه گفت : مگر نه اينكه من خليفه ام ؟ پاسخ آمد : بله خليفه گفت : اين حسين با من بيعت نمي كند . حكم چيست ؟ پاسخ آمد : مرگ ! حسين (ع) فرمود : مي دانم كه در كربلا كشته خواهم شد .اما به كربلا مي روم تا
اعلام كنم اطاعت تنها از خليفه ي اسلام واجب است . فقط در صورتي كه اسلام
راستين برپا شود . فقط در شرايطي كه جور و ستم و خوشگذراني به بهانه اسلام
نباشد . اي امت رسول خدا ، من با يزيد بيعت نمي كنم ، و مي روم با يارانم . تا جلوي
انحراف دين را بگيرم .
تا نگذارم اسلام از قداست بيفتد .
دين جدم اكنون در آستانه ي نا بوديست ؛ منحرف شده !
اگر چه كشته خواهم شد ...
حسين خودش ، خانواده اش ، حجش را فداي چه كرد ؟
اطاعت امر از ولي مسلمين ، خليفه ي زمان جامعه ي اسلام واجب است اما ... به شرطي كه راي ، راي مردم باشد ! اگر خليفه ظاهر اسلام را به زوال كشيد ،
اگر فساد جامعه را گرفت ،
اگر حكومتش اسلام راستين نبود
اطاعت از او عين شرك است .
بايد به پا خاست ، بايد نفي كرد . نبايد بيعت كرد
حتي به قيمت جان !
كسي پرسيد : يا حسين ، از براي چه عازم كربلايي ؟!
حسين فرمود : اني خرجت لطلب اصلاح امت جدي !
همانا من خارج شدم براي اصلاح طلبي در امت جدم
اصلاح طلبي بار اول در سخن حسين متبلور شد .
راستش را بخواهيد دلم گرفته از غربت کودکان یتیم که آواره ی صحرایند ...
براي يكبار هم كه شده چشم هايتان را بشوييد عاشورا عظمتي دارد به بلنداي تاريخ راه حسين را نا تمام نگذاريم بس است اين همه كه بي خبر گريستيم
السلام عليك يا ابا عبدالله الحسين
اشك ها براي جاري شدن بهانه نمي خواهند ، روز عاشوراست .
حزن و اندوه ،اشك و ماتم از آسمان مي بارد خيالم را مي سپارم به نسيم
و پرواز مي كنم به هواي كربلا به ده محرم الحرام عطشان،
غريب ، مظلوم ...
از آسمان آتش مي بارد تشنگي سخت است براي علي اصغر ، براي رقيه به لب تشنه ي حسين مي انديشم و مشك پاره ي ابو الفضل
به حسين و حماسه اش مي انديشم و علمدار وفادارش براستي عظمت حسين در چيست ؟ در تشنه لب بودنش ؟ نه ...
در غربتش ؟ نه ...
به ياران اندكش مي انديشم در مقابل سپاه جور به كودكان و چشمان هراسانشان ... به عظمت زينب ، هرچه باشد دختر شير خداست ، دختر پاره ي قلب رسول .
مظلوم حسينم ... مظلوميت حسين كجاست ؟؟
درين صحراي گلگون و تن هاي بي كفن .. اينجا دلي انگار شكسته است .
علي و پسرانش ، جوانمردان قريش ، اوليا الله هيچ گاه غريب نمي مانند خدا
با آنهاست
مي انديشم به لب تشنه ، به حج نا تمام ، به يتيمان آواره ي صحرا ، به سر بريده ، به
نداي حق گو ...
نه ! اينها نيست ...
مظلوميت حسين شايد درين باشد كه به او خارجي گفتند
به حسين فاطمه ...
به جگر گوشه ي علي ...
به نوه ي شيرين زبان محمد ...
به قرآن ناطق ...
به او مرتد گفتند و حكم قصاصش دادند .
مي انديشم ... خاطرم انگار بارانيست
از اين پس هرگاه حكم قصاصي صادر شد ، ترديد خواهم كرد
شايد او هم بي گناه محكوم شده باشد ، شايد ...
به خليفه ي به حق مسلمين نام خارجي دادند
خارج شده از دين
شايد اين بزرگترين مظلوم و مظلوميت تاريخ باشد
آنچه حسين را مظلوم و مظلوم تر كرد !!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 7:5 بعد از ظهر توسط تنها |
|
|
حس عجیبیست !
درست مثل زیر باران ماندن . خیس شدن .
دوستی می گفت خوبی باران به این است که کسی اشکهایت را نمی بیند !
اشک های بی صدا که دیدن ندارد .
دلم خسته است . از تنهایی های بی دلیل
و سنگ صبور شدن های بی دریغ
و درد این دل که با این همه محبت سنگ صبوری پیدا نکرد !!
اصراری نیست . زندگی ساده باشد راحت تر می گذرد
هر چه تنها تر باشی بی صداتر فراموش می شوی
و شب های بی خاطره و بی صدا بیشتر می شوند
و من هر شب آسوده تر چشمانم را می بندم و به رویایت لبخند شیرین تری می زنم و سر به هوایت می شوم
و سر به هوایت می مانم
ای که تمام خاطراتم بوی نفس های تو را می دهد ...
چه می شد اگر مال من می شدی ؟!
یا همه ی ردپایت را وقت رفتن پاک نمی کردی
آبی آسمان هم به اندازه ی تو در یادم نمانده .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 3:31 بعد از ظهر توسط تنها |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است ... بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است ... بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست .. او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است ... صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست .. در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است ... مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست ... بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است ... غزل هجرت من را همه جا بنويسيد
|
|
RSS
|