![]() |
![]() |
|
| اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا |
به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . .
باورم نمي شد . . .
فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . !
سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 11:36 قبل از ظهر توسط تنها |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 8:36 بعد از ظهر توسط تنها |
|
|
از شب یلدا چند وقتی هست که می گذره اما هنوز بازیش به راهه ! ممنونم از دوستان خوبم مرتضی و مسعود که منو به این بازی دعوت کردن
و اما من : ۱. خیلی ساده ام . بعضی وقتا دل خودم برا خودم می سوزه !! ۲. زیادی مهربونم . اینجارو نگاه نکنین درودیوار سرزمینم پر سیاهیه پشت این سرزمین یه دل هست که هر چی ضربه خورده از مهربونیش خورده . ۳. عاشق شعر و موسیقی ام با تمام سازهاش . گیتار . ویولن . سنتور . پیانو ... ۴. زیاد می نویسم . قبلاها فقط متن ادبی بود . حالا داستان و فیلم نامه و گاهی وقتا شعر . خیلی وقتا هم می کشم . آدمارو با دنیاهاشون ! ۵. یه جورایی هرچی می گم درست از آب در می یاد . نمی دونم حس شیشمه یا ...
رسمش اینه که ۵ نفرو من انتخاب کنم : ۲. ادیسه ۳. شیدا بارونی ۴. یادگاری ۵. سایه تنها
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 12:16 بعد از ظهر توسط تنها |
|
|
بدون تو چه پروازي، چه احساسي چه آوازي
تويي که از صداي من، شراب کهنه مي سازي بيا خوبم که مي دانم، در اين بازي نمي بازي نياز رو تو خودم کشتم، که هرگز تا نشه پشتم زدم بر چهره ام سيلي، که هرگز وا نشه مشتم من آن خنجر به پهلويم، که دردم را نمي گويم به زير ضربه هاي غم، نيفتد خم به ابرويم مرا اينگونه گر خواهي، دلت را آشيانم کن من آن نشکستني هستم، بيا و امتحانم کن غرور اي ناجي حرمت، تو با من پا به پايي کن به هنگام سقوط من، تو در من خودنمايي کن من آن خورشيد زرپوشم،که با ظلمت نمي جوشم بجز آغوش دريا را، نمي گيرم در آغوشم ... يه روزي بود كه قشنگ بود . يه روزي بود كه مي خنديدم . يه روزي بود من نشكسته بودم .يه روزي بود دستت تو دستم بود . يه روزي بود آسمونو صدا زدم . يه روزي بود ... يه روزي بود كه شب شد . شب شد و شب موند . ماه گم شده بود . تاريك بود و تاريك بودم . باريد و باريدم و خيالم تر شد .
تو آسمون من يه ردپا . يه لبخند . يه نگاه ساده ي قشنگ . يه من . يه تو . تو آسمون من ماه ديگه در نمي ياد . ستاره اي نيست روشنش كنه . تو آسمون من پر از خاطرست . با يه گيتار خاك گرفته . از دور صداش مي ياد . يه دختر تنها آروم آروم با اشكاش داره با گيتار مي خونه . دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه ... دوباره اين دله ديوونه واست دل تنگه !
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 11:41 قبل از ظهر توسط تنها |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است ... بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است ... بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست .. او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است ... صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست .. در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است ... مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست ... بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است ... غزل هجرت من را همه جا بنويسيد
|
|
RSS
|