![]() |
![]() |
|
| اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا |
|
ببار باران رحمت ...
سرزمین باران خورده ی چشمانمان یتیم خواهد شد .
محراب را سکوت در بر گرفت آسمان نالید ردپای نور پیدا بود .
هنوز صدای پا می آمد ... پدر ایلیا چرا دیگر به دیدارم نیامدی ؟!
عدالت هم با علی به آسمان پرواز کرد ، روی زمین انگار سنگینی می کرد
نام علی انگار یادگار خداست خدای خوب نیمه شب های تنگ کوفه !
به دادم برس ... خدا تنها به محبت تو مرا خواهد بخشید .
بوی اذان می پیچد نام تو ، یاد تو ، عطر تو ...
آی مردم چند ساعتی مهمان داریم بار سفر بسته ...
از روی خدا آن چنان شرمنده ام که زبانم صدایش نمی زند ... اگر خواندمش و روی بر گرداند ... اگر نالیدم و نشنید ... اگر گریستم و ندید ...
تو را به زادگاهت قسم ، به همان چهارگوش سیاه پوش آشنای دوست داشتنی تو را به مهربانیت قسم ، پدر ایلیا ی مهربانم
نگذار میان من و خدا فاصله بیفتد ذره ذره خاک کوفه حوشا به حالت
سوز جای خالی دست پدر یتیمان عرب بر سر انگار قلب مرا نشانه می رود ... یا علی پدر بزرگ آسمانیم ، خسته ام و تنها از باریدن خسته ام و غبار آلود تو بر سرم دستی بکش ، جای مهرت ، اینجا ، روی این دل شکسته ام خالیست
خدایا ! تو را به عظمت علی ات قسم ، تو را به نور قرآن ات قسم
یاد کعبه ات عجیب مستم کرده بگذار خاطرم امشب مهمان خانه ات باشد . تنها ترم مکن
من امشب از تو گدایی می کنم ... حتی بی اعتنایی ات را
به آبروی صاحب نامم تشنه ی دمی آغوش تو ام مرا از خودت مران
امشب هیچ جایی نیست که بروم همین جا تا صبح به خیالت التماس می کنم
دلم عجیب گرفته است ... تمنای بوی بهشتت ... شکوه گنبد خضرا و غربت بقیع ... آستان نو رانی ات ...
آوای الله اکبر ...
می دانم تمام اشک هایم حتی چشمانم را نخواهد شست
این بار دل نخواهم کند
تو را به خداییت قسم بگذار در آغوش تو بگریم
یا علی بمان ، این زمین و زمینیان بی تو چه کنند ؟!
خدا را به چه بهانه ای صدا زنند ؟!
ردپایت را بگذار تا در خاطره ها جاودان شود تو در فراموشی مگر می گنجی ؟!
امشب سیاه پوش هجرت تو ام
تو نگذار میان من و خدا فاصله بیفتد
به آسمان که رفتی ، پیش خدا ، هوای مارا داشته باش !!!
پ.ن : طاعات و عبادات قبول ... پ.ن : ممنون از بودنتون ! پ.ن : التماس دعا پ.ن : از اونجایی که وارد بحث سیاسی نمی خوام بشم . فقط می گم که با بعضی نظرات موافق نیستم !!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 4:34 بعد از ظهر توسط تنها |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است ... بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است ... بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست .. او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است ... صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست .. در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است ... مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست ... بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است ... غزل هجرت من را همه جا بنويسيد
|
|
RSS
|