![]() |
![]() |
|
| اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا |
|
حج چيست ؟ پاسخ اين سوال شايد به شماره ي هر حج كننده اي كه بينديشد متعدد باشد . حج – به هر معنايي كه فهميده شود - حركتي است از خود به سوي خدا . همگام با خلق .
حج يك حكم متشابه است . همچون آيه متشابه !
و آنچه فهم اين حكم متشايه را دشوار كرده است اين است كه زباني كه براي بيان آن انتخاب شده است ؛ يك زبان رمزي ؛ و سمبليك است .
و آنچه باز هم بر دشواري آن افزوده است اين است كه اين زبان رمزي ؛ لفظ نيست ؛ حركت است ! و حركتي صامت !
حكمي متشابه كه با حركتي رمزي بيان شده است !
پ.ن : اگر خدا بخواد دارم میرم دیار خدا ...حلالم کنین
تا ۱۵ تیر که برگردم ... تنهام نذارین ...
بیاد همتون خواهم بود بدرود
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 3:36 بعد از ظهر توسط تنها |
|
|
كودك نجوا كرد : خدايا با من حرف بزن. مرغ دريايي آواز خواند، كودك نشنيد. سپس كودك فرياد زد : خدايا با من حرف بزن.رعد در آسمان پيچيد ، اما كودك گوش نداد.كودك نگاهي به اطرافش انداخت و گفت : خدايا بگذار ببينمت.ستاره اي بدرخشيد ولي كودك توجه نكرد.كودك فرياد زد : خدايا به من معجزه اي نشان بده.ويك زندگي متولد شد ، اما كودك نفهميد.كودك با ناميدي گريست.خدايا با من در ارتباط باش بگذار بدانم اينجايي.بنابراين خدا پايين آمد و كودك را لمس كرد ولي کودک پروانه را کنار زد و رفت...
خيلي زيبا بود.زيبايي اش در همان لحظه اول تمام وجودم را تسخير کرد. آنقدر زيبا بود که دلم نمي خواست حتي لحظه اي چشم از چشمانش بردارم. چشم هايش آيينه زندگي بود.سرشار از صداقت و يکرنگي. احساس مي کردم که او لياقت به دست آوردن همه چيز را دارد. احساس مي کردم تمام کائنات فقط به خاطر او در گردش و تکاپو هستند. اگر به خودش ايمان پيدا مي کرد مي توانست حتي کوه ها را جابه جا کند. در مقابل ايمان و اراده او همه کاري شدني بود. ارزش او بيش از اين بود که لحظه هايش را با ناراحتي هاي عادي روزمره ام غم انگيز کنم.روح يگانه و خلاق و بي انتهاي او در قالب جسمي دوست داشتني در اين دنيا نمايان شده بود. و اين فرشته زميني تمام وجودم را از عشق خود لبريز کرد. به نظر من او ارزشمندترين کسي است که هرروز در آيينه نصب شده به اتاقم مي بينم.
آخر من عاشق کسي هستم که هر موقع در آيينه نگاه مي کنم با چشم هايش به من سلام مي کند.
دوستت دارم اي فرشته زميني.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 11:11 قبل از ظهر توسط تنها |
|
|
چقدر فرصتمان کم بود . چقدر حرف براي گفتن داشتيم. تازه ، هر وقت و هر جا که قرار بود با هم باشيم ، حتما مزاحمي هم آنجا حضور داشت. حالا ، مدتهاست که نزديک هم هستيم و تنهاي تنها . پاي مزاحمي هم در کار نيست . ولي افسوس ، ديگر هيچ حرفي براي گفتن وجود ندارد!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 4:42 بعد از ظهر توسط تنها |
|
|
چه محترمانه فراموشم کردی !
گفتي عاشقمي،
گفتم دوستت دارم.
گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم،
گفتم من فقط ناراحت ميشم.
گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم،
گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم.
گفتي تا ابد تو قلب مني،
گفتم فعلا تو قلبم جا داري.
گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم،
گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم.
گفتي ... ، گفتم... .
حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟
نه!
فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشومی گم !!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 6:44 بعد از ظهر توسط تنها |
|
|
غروب ممنوع !! باور کنیم که روزهای ما زیبا خواهد شد اگر ما آنها را خاکستری نبینیم و به آنها فرصت زیبا بودن دهیم .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 3:38 بعد از ظهر توسط تنها |
|
|
خدایا !
تو دوست داری که من تو را دوست دارم با آن که از من بی نیازی پس من چگونه دوست ندارم که تو مرا دوست داری با این همه احتیاج که به تو دارم !! |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 12:26 بعد از ظهر توسط تنها |
|
|
زندگی منتظر سادگی های من و تو نمی مونه ! لحظه ها پشت سر هم فرار می کنن کاش می شد این لحظه ها با افسوس به یادمون نمونه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 3:37 بعد از ظهر توسط تنها |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است ... بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است ... بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست .. او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است ... صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست .. در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است ... مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست ... بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است ... غزل هجرت من را همه جا بنويسيد
|
|
RSS
|