![]() |
![]() |
|
| اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا |
|
ببین قفس تنهاییم را ، بشمار شب هایی که بارانی ام
من زندگی را با سکوت آموخته ام . بارها سکوتم را شکستم اما دیگر کسی صدایم را نمی شنود . دیگر کسی نمی خواهد که صدایم را بشنود دست ها با من غریبه اند ، چشم ها بی اعتنا ، گوش ها روی بر می گردانند چه کرده ام ؟! جز این بود سرنوشتم که هر شب ببارم ؟ با که بد کردم ؟ چرا آنان که دل می شکنند هیچ گاه نمی بارند ؟ باید زندگی کرد با همین سنگدلان . باید با امید نفس کشید اما امید به چه روزی ؟ آن روز موعود خواهد آمد ؟ چشمانم از انتظار خسته اند از باریدن دلگیرند تا کی باید چشم به راه بود ؟ می گریم ، می شکنم ، می مانم اما تو را به پاکی صبح قسم با من بمان ، بگذار نفس بکشم ، بگذار بیندیشم که چشمی چشمانم را می بیند سال هاست که شکسته ام بارها برگشتم کسی مرا نخواست ، هیچ کس هیچ دلی با دیدن من شاد نشد و من ماندم تنهای تنها ... به امید روزی که چشمان تو باورم کنند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط تنها |
|
|
در شب کوچک من افسوس باد با برگ درختان میعادی دارد در شب کوچک من دلهره ویرانیست گوش کن وزش ظلمت را می شنوی ؟! من غریبانه به این خوشبختی می نگرم من به نومیدی خود معتادم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 12:22 بعد از ظهر توسط تنها |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است ... بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است ... بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست .. او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است ... صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست .. در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است ... مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست ... بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است ... غزل هجرت من را همه جا بنويسيد
|
|
RSS
|